آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

لاله پارک

یک روزیدر اسفند ماه 92 با خانمی به لاله پارک رفتیم تا خانمی تو محل بازی دلی از عزا در بیاره در فکر اینکه چطور موتور رو روشن کنه اوه چه فیگوری . بپا هواپیما رو در حال ناز کردن سیبیل آقا ببره .   فیش به دست منتظر غذا از بس گرسنه هست فکر کنم به فکر خوردن فیش افتاده دیگه داره کلافه می شه   فکور و منتظر   خوب بالاخره ناهار رسید در حال صرف ناهار برخلاف اکثر بچه ها این دخملی ما با فست فود چندان میانه خوبی نداره . نوش جونت   به به آب بعد از نهار می چسبه ...
22 اسفند 1392

چهل و یک ماهگی

عزیز مادر آیلای نازم     ماه با هم بودن رو تجربه کردیم که گاهی بسیار شیرین و گاهی هم شاید ملس ، ولی هر روز که بزرگ تر میشی شیرین تر و دوست داشتنی تر می شی و احساس می کنم اگه خدا بخواد به زودی مثل دوتا دوست در کنار هم خواهیم بود. دیشب با حس شور و شعف پیشم اومدی و گفتی از خاطرات کوچولویت  ( منظورت خاطرات تولدت ) بگم و با چشمانی درخشان چنان محو گوش دادن بودی که یادت رفت که نمی خواستی شام بخوری .   نازنین دخترم بهترینها را برایت آرزومندیم ( مامان و بابا)   عزیزمی اخم نکن عزیزم   ...
18 اسفند 1392

سفر به اسکو کندوان

روز 22 بهمن به همراه مامانی به دهکده زیبای کندوان رفتیم البته برا آوردن آب چشمه . هوا کمی سرد بود و خیلی فرصت موندن و عکس انداختن نشد ولی باز تغییر آب و هوایی بود . موقع ورود به اسکو در میدان اول آیلایی مجسمه های وسط میدون رو دید و گفت عکس بگیریم و موقع برگشت بابایی خواسته خانمی رو برآورده کرد و با هم به وسط میدون رفتیم تا خانم خانما با مجسمه ها عکس بندازه چه شاد و خندان . زمستونه و منظره خیلی جالبی نداره داره دستهای آقا پسره رو بررسی می کنه کنار مجسمه خانمهایی که نون مشهور اسکو می پزن اوه داره تشویقشون هم می کنه این هم از خود کندوان که آیلا در حال برف بازی و مامان هم در حال خرید با...
5 اسفند 1392

شلوغ پلوغ

دخملی من اشتیاق فراوان برا ریخت و پاش مخصوصا لباسهاش داره و تقریبا روزی نیست که کمد یا کشوها شو رو رو زمین خالی نکنه اما اینبار خانم گلی سروقت کشو لباسهایی که هنوز براش اندازه نیست و یا فصلش نیست رفته تازه به من هم اعلام می کنه که مامان من لباسهام رو می ریزم چیزی نگو خودم جمع می کنم. کی ؟ فصل گل نی خسته نباشید بدو حراج کردم جراج آخر فصل وسط زمستون خانمی دلش خواسته شلوارک پوشیده در حالی که تابستون با گریه می پوشوندم داره به مشتری ها جنس ها رو نشون می ده   ...
3 اسفند 1392
1